۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

یغما

زنان بسیاری 
جسمم را ربُودند!
زنانی زیبا
            دلربا
اما هرگز
         هرگز
چون تو کسی نتوانست
روح و جسمم را با هم
                        به یغما بَرد!

۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

تو



های تو؛ 
تو که صلابتم را به سادگی شکستی
تو که احساس گمنامی در من دمیدی
تو ای بی خبر ؛
از گریه‌های شبانه‌،
از شبهای گمشده در هق هق تنهایی، 
      در سال های غرق شدن در تو! 
تو بگو :
      به کجا بُگریزم از تو!
           وقتی همه جا هستی.

تجربه




با پیراهنی راه راه
پشت نرده های پنجره
در حیاطی با دیوارهای بلند
به نظاره بهار نشسته ام
               درتجربه زندان!

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

شیرین




باز شب شدو دل تنگی آمد
روز همه دل شوره داشتم
تو اگر بودی 
دل باز می شد 
                 و شیرین
کاش نه شب می آمد و نه روز
فقط تو باز می آمدی ، 
                        شیرین!

پیامبر


اگر خدا
تورا
پیامبرش می کرد
همه ، یکباره
ایمان می آوردند
با معجزهء نگاهت!


برقص

می رقصی
باناز
با اطواری زنانه
نه!
   خاص تر
        دخترانه 
برقص!
تو دل همه را می بری
برقص!
تو دل همه را برده ای.

بازیچه



بی رحمانه
در تاریک ترین پستوی قلبت
                          زندانی ام
در کنار تمام بازیچه هایت
ناتوانتر از همیشه
مرگ خود را
            به انتظار نشسته ام!

۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

تنها


دیرزمانی است
هر غروب 
دلتنگ ، تنها
دست در دست تنهائی قدم میزنم
تنها تنهاتر می شوم

ساده لوح

گفتی برمی گردم
ومن سالهاست
در همین ایستگاه
منتظرآخرین اتوبوس شب
گوش به باد سپرده
در پناه باران ، امیدوار
ساده ، صادقانه ایستاده ام
ساده لوحانه!

ترس

حاصل ترس پدر
در ادای عشق
گامهای لرزان من است
در سپردن دل به صحرا
وعاشقی های تک ساعته!
ترس

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

عشق یکطرفه

روزها بغض بوسه پرپرم می کند
شب ها هق هق آغوشت در برم می گیرد
من مانده ام و یک عمر در پی ات دویدن
با فریاد دوست داشتن
عشق
با هرزبانی 
حتی نعرهء سکوت
در غربت شهوت ناک من و
بالین غمناک نخواستن های تو

خود درگیری


مجرم

اعتراف می کنم
من مجرمم
من بی اجازه ، خودسر
شبانه
به بالینت خزیده
تو را بوییده
لبانت را مکیده 
و با سر انگشت گناه آلود خود
اندام زیبایت را لمس کرده ام
وحشیانه تورادرآغوش گرفته ام
من در رویاهای عاشقانه ام
در خواب
هر شب
در تو فرو می روم
من مجرمم
مرا به اشد مجازات برسان
بی فرجام خواهی می پذیرم
زندان ابد با اعمال شاقه
در کنارت 
یا اعدام با دستانت. 


                                                                                                                              

۱۳۹۲ شهریور ۲, شنبه

خیابان



محشر

تو آخرین سروده خداوندی
خدا در کمال خدائی
آدم را آفرید
تا توان آفرینش تو را بیاموزد
تو انتهای خلقت دنیائی
تو محشری!
ومن پیامبرگونه 
رستگار،
قدریافتم شبی
رسیدم به وصالت 
محشر،
 محشر کبری!

خاطره



می دانم
دنبال بهانه هستی
می دانم
تو دیگر مال من نیستی
می دانی
می خواهم
آخرین خاطره را 
طوری رقم بزنی
تا سالها بتوانم
با آن خوش باشم.

جام شکسته


آخرین لحظه همه چیز را شکستی
رفتی
من و جام 
هر دو بی گناه
شکستیم
هستیم!




۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

جنگ

در این جدال بی رحم
در این زمانهء بی رسم
مبارزه می کنم
می جنگم
با همه
با همه مردم شهر می جنگم
و تو رابدست خواهم آورد
تو مال من خواهی شد
مطمئن باش!

۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

خداحافظ

خوشم با یادت
و عطرآخرین نامه ات
با جای بوسه ای
و احساس دلخراش تنهائی
با طعم خنجری از پشت
با آخرین بی رحم جمله ای
وقتی به چمدان نامه هایت
تکیه می زنم و می خوانم:
خداحافظ




۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

شهید



یک قبر دیگر 
یک شهید دیگر
قبرستان های دو شهر
یکی می شوند!

گلیم


در آسمان
در پی آسمان خراش نباش
من اینجا گلیم کهنه ای رفو کرده ام
تا تو بر آن بیآرامی.
باد نمی آید اما،
تنها عطر مارک دار تو می تواند 
بوی تند عرق مرا بزوداید
اگر باران نبارد
شب را همین جا سر میکنیم
فردا آفتابی است
تا توکنار ساحل وقت را بکُشی
من هم دور گلیم ؛ دیواری می کِشم.

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

سیاه




در شبی که ماه هم نبود
تا نوری ببارد؛
برق چشمان سیاهت
یکرنگم کرد.
حالا سیاهپوشم
وسیاه روزگار.


تو بیا


سالهاست در نظرِعروسکانِ هرزه پوش شهر
بازار بورس 
تنها سرای خرید عشق است
وتکه های امید در سمساری های شهر گُم اند
وردپای هرزگی هرزه وشان
همه جا پهن،
تو بیا 
تا نو طراوتی  
بر آبی این شهر
بفزائی
تو بیا
تنها تو
می توانیعطر خوب عشق را 
دراین شهر دروغ 
بگُسترانی
پس تو بیا.



داریوش- آذر1382

تسلیم

وقتی چون فرشته ها 
سپید پوش آمدی
و با باد
دامن سپیدت به جنبش درآمد
دشمن اسلحه ها را به زمین گذاشت
من محو تماشای اندامت
قلبم را تسلیم کردم.

خوشبخت

خوشبخت!
پرسیدی : خوشبخت؟
وقتی در کوچه 
در خیابان
سر گذر
نگاهِ از سرِ مهرش
سراپای وجودم را می لرزاند! 
خدا ؛همصدا با فرشتگان فریاد میزند: خوشبخت !

چراغ




چراغ را اگر بکُشی
من می مانم و
تو و نور ماه
ویک عالمه حرف
که سالهاست در دلم کُشته ای!

باد

ای باد 
چه فکر می کنی
با این تند وزیدن ها
تنها گیسوانش را پریشان می کنی
ودل من را پریشانتر!

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

رحم



بی انصاف
به من رحم نمی کنی
به این مردم رحمی کن
این روزها ،
با باز و بسته شدن آن مژگان سیاه
دلار بالا و پایین می شود!
این دل ناماندگار من 
ویران!

مرد



کار مرد ؛ مردانه
عشق یا شورش است
تو بگو ، چگونه
در این میانهء شورش و بلوا
با تفنگی پُر بر دوش
و پیراهن خونین برادر ، بیرق
تنها و تنها به تو می اندیشم؟
تو بگو!

۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

آخرین سیگار

در این دنیا
تنها تو برایم مانده ای 
ویک سیگار
دوست دارم 
بعداز آرمیدن در آغوشت
عاشقانه ، 
آخرین سیگار زندگی ام را
با پُک هائی عمیق بکِشم!
بعد خود را بکُشم!
مُنصفانه.

قهوه

از امروز تا آخرین قهوه
تمام قهوه ها را خواهم خورد!
می دانم  ؛ نه ، مطمئنم 
در یکی از همین فنجانها
فال من رقم خواهد خورد!


اولین کوشش من برای گفتن : تانکا

گل قالی

امشب 
روی همین قالی 
خواهم خوابید
و گل های آنرا 
خواهم بویید
امروز
از روی لطف 
بر همین گل ها
بر همین قالی
بر همین جا
گام نهادی
آه ؛ چه عطری دارد ؛
 این گلهای قالی!

چرند

چرند نمی گم
دنیا واقعا ایستاد؛
زمان ایستاد؛
ساعت دیواری هم از کار ایستاد؛
آخرین اتومبیل هم ایستاد؛
قلب من هم ایستاد،
وقتی تو 
با هزار ناز
با هزار اطوار
با لرزشی خفیف و حساب شده ، 
بر دامانت
از سر کوچه 
به خیابان پا نهادی!
قلبم ایستاد و
عاشق شدم
باور کن!
چرند نمی گم.

دوراهی


غرق در دو راهیِ خواب و بیداری
می ترسم
می ترسم ، بخوابم
بخوابم و تو بیایی و من خواب باشم!
می ترسم 
می ترسم ، نخوابم
نخوابم و تو را حتی در خواب 
- تنها مونس این روزهایم -
نتوانم ببینم!

لبخند

کاش 
در آن دور دست ها
در آن سرزمین عشق و امید
از سر تفنن ،
 - حتی -
ثانیه هائی کوتاه
یاد من می کردی
و لبخندی بر لبانت 
نقش می نشست.

۱۳۹۲ مرداد ۲۳, چهارشنبه

تانکا

تانکا:
 تانکا یكی از فرمهای قالب كلاسیك و بسیار قدیمی ‌ژاپن است.
 شعر تانكا فرم ثابتی دارد كه تشكیل شده از پنج خط كه به ترتیب دارای ۵ ۷ ۵ ۷ ۷ هجا می‌باشند.
 این پنج خط دارای دو قسمت است و دومین قسمت یا جواب قسمت اول است یا به قسمت اول برمی‌گردد.
سه خط اول معمولا تصویری طبیعی و واقعی است و دو خط دیگر به احساسات اشاره دارد.
تانکا از دو بخش تشکیل شده‌است، یک بخش هفده هجا که از لحاظ فرم کاملاً شبیه هایکو است و یک بخش چهارده هجا. 
اغلب اوقات اين دو قسمت توسط يك شاعر نوشته مي شود. ولي در مواردي ديده شده كه شعر تانكا توسط دو شاعر نوشته شده 
باشد.در گذشته تانكاها در دربار سلطنتي سروده و خوانده مي شد و بدين علت اغلب اينگونه اشعار داراي سبك بسيار بالا و 
فاخر ادبي هستند.
 تانكا شعر بسیار ظریف عاشقانه و آهنگینی است كه در آن احساساتی والا مانند عشق، تنهایی و مرگ به صورت كاملا ظریفی بیان می‌شود.
تفاوت تانکا با هایکو :
 در هایكو كه آن را می‌توان نهایت ایجاز شاعرانه محسوب كرد ، هایکو سه خطی بوده  و نوع نگاه شاعر به طبیعت و زاویهء دیدش كلید دست یابی به تجربهء حسی شاعر را كه مستور مانده است در اختیار خواننده قرار می‌دهد اما طبیعت در شعر تانكا عامل تداعی است، تداعی تجربه ای كه خواننده نیز در آن سهیم می‌شود...

برگزیده چند تانکا از شعرای بزرگ ژاپن :
1:
اگر دوست می داری 
تا مرزِ نابودی دوست بدار 
کمر شکسته در توفان 
مانند گلِ سوسنِ یکروزه.

2:
آنقدر رویِ بام می ایستم 
تا به پرچمی بدل شوم 
می دانم 
فردا خواهد آمد

3:
 شب‌تاب بامداد
كه ميان علف‌ها مي خزي!
هستي من
چه كوتاه خواهد بود.
مگذارهرگز كه بميرم

4:
چه دور مي شود
آن مرغابي وحشي
ميان موج هاي شامگاهي
بر اين درياي متلاطم
كجا، تنهايي خود را مي جويد؟
توجه : ترجمه‌ 3 و4 از مصطفی دهقان
5:
پيرمردي كه آلزايمر دارد 
ملاقات كننده اي ندارد 
او بيشتر از همه عمر كرده 
حتي از خودش. 

6:
بر این دِهکوره راه
صدای تنهای یک سورچی
میان تاریکی
هر از گاه
هِی بر اسب می‌زند


7:
چه درد انگیز است
این همه اسم و ..
بی شمار گل های بهاری !
تکانه ای بیش نبود ، اما
پروانه پرید از خواب 

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

عروسک

عزیزم
مرا سالهاست 
در انباری خاطره هایت ، فراموش کرده ای
من همان عروسکِ زیبای دوست داشتنی ات هستم
بودم.

برکه

برکه 
آرام بود و زیبا
وانعکاس زیبائی در آن 
زیباتر
تصویر نگاه غمگینت 
در برکه
پروانه ها را دیوانه کرد
مرا ویران.

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

مسافر

مسافر
            چه زود دل می بازد
به همین دلیل
گاه مسافران
هرگز
به خانه باز نمی گردند!
مثل من
مثل تو!





تقدیم به تمام عزیزان هموطنی که دل به دریا زدند ودر آبهای استرالیا جان باختند.

24ساعت

دیوانه شده ام ؟ نمی دانم
مگر میشود، تو هنرپیشه تمام فیلم ها باشی؟
چند وقتی است که در رادیو هم کار میکنی
24 ساعت!
در تلویزیون
24 ساعت!
این همه وقت وانرژی را از کجا می آوری؟
امروز 
در خیابان ، به هر طرف نگریستم
تو بودی
فقط تو
حالا تو بگو ، من دیوانه ام یا تو ؟
همین حالا
پرنده ای شده ای و بر سر شاخه آواز می خوانی !

مرا ببوس

مرا ببوس
مرا ببوس
و هی نگو : بسه!
هر بوسه ات طعمی دیگر دارد،
لذتی دیگر
مرا ببوس؛
در خیابان
در باران
در ساحل
دررختخواب،
وقتی نیمه درآغوشم آرمیده ای
مرا ببوس
و سیراب کن لبانم را
با شهد لبانت
و هرگز نگو : بسه!

۱۳۹۲ مرداد ۱۹, شنبه

دروغ

این همه دروغ
دروغ
دروغ
برای چیست؟
می گویند تو را دیده اند!
عطرت را بوییده اند!
لبت را گزیده اند؟
این هرزه گویان نمی دانند:
تو ، محصور در موزه شیشه ای قلبم هستی
دست نیافتنی
دیگران شاید پشت شیشهء چند جدارهء قلبم
تصویری محو از تو دیده
حتی به آن دل باخته باشند
اما هرگز از عطرت بهره ای نبرده اند.

تاریخ

کاش حکومت ها با من موافق بودند
وتاریخ را از نو می نوشتند
هم تاریخ ها متحد میشدند
هم این دل نا آرام من ، آرام
تاریخ میلادی یا شمسی ، قمری
خط میخورد و
تاریخ چشماهایت ، آغاز 
روزی که آن دو چشم گیرا ، دنیایم را به هم ریخت
امروز دو سال و شش ماه و نه روز 
از تاریخ دنیا میگذرد
از روزی که زبانه عشقت ، بر جانم افتاد
آن دو چشم ، دنیا را زیر رو کرد
و جهانی نو ساخته شد

۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

زندگی چرند

زندگی چون شعر است
گاه غزل
گاه قصیده
گاه دوبیتی وگاه نو 
شاعرش اما 
گاه حافظ
گاه سهراب
گاه شاملو
گاهی هم چون منی چرندگو
زندگی ات اما چرندی است یک خطی 
که مستی برای چیزش سروده !

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

ترانه

تو زیباتراز
زیباترین ترانه ای هستی که من
 دوست دارم روزی هزار بار آنرا گوش کنم.

تو

عشق
هدیه اساست آسمانی
پراز کهکشان
پراز ستاره
پراز نور
اما تو؟
تو خالی از نوروستاره ای !


۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

تنها

تنها 
تنها
تنها
مینی بوس کهنه و فرسوده
جاده سنگ لاخ را می پیمود
وتو از من دور می شدی
و من
تنها تر
و تنهاتر
و تنهاتر می شدم.
و به آخرین راه 
در انتهای دنیا
می اندیشم!

مستبد

 روزی که فتح کردی
فلات پهناور دلم را
مستبدانه 
- عین رضا شاه -
بر قلبم
حکم راندی
وراه بر سرکشی های این دل دیوانه بستی
و برمرزهای بی در وپیکر دلم
 حصاری کشیدی
نفوذ ناپذیر
فولادی
اما
بامالیات بستن برشادی های ساده زندگی؛
آباد کردی جاده های دلم را.
اگر این ماهرویان بی پروا بر دلم هجوم نمی آورند
و تو را به دریاهای دورِ دور تبعید نمی کردند
چه خوب میشد!
حالا از این فضای بازلذت می برم
هر چند وقت یکی رئیس قلبم میشود
اما در کوچه ها انتخاب میکنم مدیری بهتر
مشکل من نیستم
شایسته سالارم
هر چه زیباروتر ، شایسته تر برای حکومت اما موقت!